حسن حسن زاده آملى
438
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
پس نتيجه اين شد كه همهء مدركات نفس كه علم نفس به آنها است بلكه آن مدركات عين علماند همه به علم حضورى است كه نفس حتّى در محسوسات هم به علم حضورى عالم است نه به علم حصولى . مشّاء علم نفس را به اعيان طبيعى خارجى به علم حصولى مىدانند و از آن تعبير به علم ارتسامى نيز مىكنند كه نفس ناطقه صورت آنها را اقتناص و تجريد مىكند ، و اين صور مجرّدهء از مادّه رسوم و نقوش و مزاياى خارجاند كه ملاك و واسطهء علم نفس به خارجاند و در لوح نفس مرتسماند ، چنان كه علم حصولى تعريف مىشود كه : « هو الصورة الحاصلة من الشىء عند العقل » . امّا علم نفس را به خود آن صور مرتسمه ، حضورى مىدانند كه آنها در نزد نفس حاضرند نه صور آنها و گرنه تسلسل لازم آيد چنان كه در تعريف علم حضورى گفته مىشود : « هو العلم الّذى هو عين المعلوم لا صورته و نقشه » . ولى چنان كه در اوائل اين رساله گفتهايم اگر صورت معقوله عين گوهر نفس نشود ، ذات نفس عارى از حليت علم ، عامّى أعمى خواهد بود ، بنابراينچنين ذاتى چگونه و با كدام چشم و روشنايى صورت معقوله را كه علم است مىبيند و چگونه علم ، نور نفس مىگردد ؟ « فالذات العارية الجاهلة العامّيّة العمياء كيف تدرك صورة علميّة ، و العين العمياء كيف تبصر و ترى ؟ وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ « 1 » » . و در حقيقت « الادراك عبارة عن وجود المدرك للمدرك « 2 » » . تعريف مذكور علم حضورى بنابر مبناى مشّاء فقط در بعضى از موارد صادق است ، مثلا در علم مجرّد به ذاتش نه مطلقا ، امّا بنابر مبناى تحقيق در همهجا صادق است چون علم حقّ تعالى به ذاتش و به معلولاتش ، و نيز در علم مجرّد به ذاتش و به معلولاتش كه از آن جمله است علم نفس به ذاتش و به منشئاتش . در تحقيق تعريف علم رسالهاى جداگانه و بحثى على حدّه مىبايد .
--> ( 1 ) - سورهء نور 24 - آيهء 40 . ( 2 ) - « اسفار » ج 4 ، ص 8 ، چاپ رحلى .